محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )
86
فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )
وقتي أو را با وليد بن عتبه والى مدينه بر سر ضيعتي « 1 » منازعت افتاد ، أبو عبد اللّه عمامهء أو برگرفت وبر گردن أو بپيچيد . مروان حكم حاضر بود . گفت : ويحك « 2 » هرگز اين نشود كه كسى بر أمير خويش بدين گونه دليرى كند . وليد گفت : به خدايى خداى اين سخن نه از آن روى گفتى كه بر حال من غيرت آورده باشى ودر خشم شدهاى . همانا بر حلم من از تعرّض أو رشك مىبرى وبا اين همه آن ضيعت مر أو راست ومرا سخنى نيست ؟ ! أبو عبد اللّه چون اين [ گونه مباسطت « 3 » از أو بديد ] از سر منازعت برخاست وآن ضيعت با وليد ببخشيد . وقتي اعرابيى به يثرب شد واز رادتر « 4 » مردم آن خاك بپرسيد ، أبو عبد اللّه را بدو نمودند . چون به خدمت أو رسيد ، أو خود به نماز بود . اعرابى برابر أو بايستاد واين چند بيت فرو خواند : لم يخب الآن من رجائك من * حرّك من دون بابك الحلقة « 5 » أنت جواد وأنت معتمد * أبوك قد كان قاتل الفسقة « 6 » لولا الّذى كان من أوائلكم * كانت علينا الجحيم منطبقة أبو عبد اللّه چون نماز بگزارد ، قنبر را فرمود از مال حجاز آنچه مانده است فرامن آر « 7 » . جمله چهار هزار دينار زر سرخ بود همگى بدو داد وفرو خواند :
--> ( 1 ) . مزرعه ( 2 ) . واي بر تو ( 3 ) . أصل : ظاهرا مبايطت مىباشد كه معنايى از آن در كتب لغت فارسي وعربى يافت نشد ومحتمل است تصحيفى از « مباسطت » بوده باشد . كه با معناى عبارت سازگارتر است . در نسخهء خطى كاخ گلستان بجاى عبارت داخل كروشه « بشنيد » است . ( 4 ) . جوانمردتر ، كريمتر ( 5 ) . از تو نااميد نگشت آنكه باب تو را كوبيد . ( 6 ) . تو جواد ومورد اعتمادي وپدر تو قاتل فاسقان بود . ( 7 ) . نزد من بياور .